بديع الزمان فروزانفر
19
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مولانا بوجه تعجب فرموده است : همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد . نى حديث راه پر خون مىكند * قصههاى عشق مجنون مىكند راه پر خون : راه عشق ، چنان كه گفتهاند : اسرار درون خانه از من مطلب * خون بر در و آستانه مىبين و مپرس سندباد نامه ، استانبول ، ص 190 و نيز فراقى كه در آن اميد وصال نباشد ، مولانا مىفرمايد : كجا رفتى كه پيدا نيست گردت * زهى پر خون رهى كاين بار رفتى ديوان ، ب 28105 و ظاهرا به همين مناسبت در مصراع دوم نام مجنون را كه عاشقى ناكام بود آورده است . و اينك نظير آن : بنواز سر ليلى و مجنون ز عشق خويش * دل را چه لذتى تو و جان را چه مفرشى ديوان ، ب 31832 محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست هوش : ادراك ، قوهى مدركه ، ادراك سريع و تند ، عقل و فهم ، روح ، مقابل جسم : شب نرفتى هوش بىفرمان من * زير دام من بدى مرغان من مثنوى ، ج 6 ، ب 2325 سر مكش اندر گليم و رو مپوش * كاين جهان جسمى است سر گردان تو هوش ج 4 ، ب 1454 بىهوش : كسى كه ادراك او بسبب بيمارى يا مستى گرفته شده باشد ، فاقد